خسته ام.....

خسته ام ای زنده گی ازکاروبارم خسته ام

ازرفیق و همدم ویارودیارم خسته ام

بادل افسرده ام زین بعد خاموشی بود

از رگی خون تا به قلب داغدارم خسته ام

چشمی آن افسونگرداعش صفت تیرم زدست

رو نویس در لوحه ای سنگ مزارم خسته ام

دیگران در تمدید آتش بسی قلب اسیر

ماجرا افگنده اند دراختیارم خسته ام

گرمی بازارحسنش افتخاری شرق وغرب

بس که بیجاکرده تحریم باربارم خسته ام

قدرتی جذ بش تکان آورده در بری اعظم

من خو یک زره درین کنج و کنارم خسته ام

ازکه خواهم شکوه کردن دوست یا از دشمنم؟

ازخلوص نیک و از صبرو قرارم خسته ام

قلب من چون بلخ زیبابود ازیمن علی

خرقه ای دزدیده را درقندهارم خسته ام

آسیای روزگار کردست برغولم ز سنگ

"اسدی" با این همه داروندارم خسته ام